language="JavaScript1.2"> تنهای تنها

























تنهای تنها

خوش آمدید

 

 

نوشته شده در جمعه 09 مرداد 1394ساعت 19:44 توسط mohadesehb0077| ارسال نظر(0) |

 

 

نوشته شده در جمعه 09 مرداد 1394ساعت 19:35 توسط mohadesehb0077| ارسال نظر(0) |

جاتو همیشه خالی نگه میدارم اینجا روی نیمکت .. سرد بی روح .. منتظرت بودم دیوانه ..

نوشته شده در جمعه 09 مرداد 1394ساعت 19:29 توسط mohadesehb0077| ارسال نظر(2) |

 

عاشقتم همین

 

عکس عاشقانه برای وبلاگ, عکس های عاشقانه 93, عکس های متحرک عاشقانه 2014,تصاویر متحرک عاشقانه ,عکس های عاشقانه ,عکس های متحرک

عکس عاشقانه برای وبلاگ, عکس های عاشقانه 93, عکس های متحرک عاشقانه 2014,تصاویر متحرک عاشقانه ,عکس های عاشقانه ,عکس های متحرک

 

نوشته شده در جمعه 09 مرداد 1394ساعت 19:12 توسط mohadesehb0077| ارسال نظر(0) |

چقدر دوست دارم دوست داشتنت را...
دوست داشتن تویی که ممنوع ترینی برای من..!
چقدر دلم هوایت را دارد...
هوای تویی که حق نفس کشیدن
در هوایت را ندارم..!
چقدر آرامش میدهی به من...
تویی که حق آرامش گرفتن از
وجودت را ندارم..!
چقدر زیبا نوازش میکنی روحم را.....
تویی که حق نوازش روحت را ندارم..!
چقدر خوب است بودنت...
تویی که حق با تو بودن را ندارم..!
بیادت و برایت نوشتن زیباست...
بخوان و دم مزن!
میخواهمت
میخواهمت
میدانم که میدانی...

نوشته شده در جمعه 09 مرداد 1394ساعت 19:11 توسط mohadesehb0077| ارسال نظر(0) |

✔ ﺑﻌﻀﯿﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﺎ ﺧﯿﻠﯿﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻡ♥♡↯

ﺧﯿﻠﯿﯿﺎﺍﺍﺍﺍﺍﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯿﺎﺍﺍﺍﺍﻡ

ﻗﺸﻨﮕﯿﺶ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻣﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺎﻡ !...

نوشته شده در چهارشنبه 07 مرداد 1394ساعت 20:37 توسط mohadesehb0077| ارسال نظر(0) |

✘مَنو غَم✘                      !?اون دوتاباهَم?!



                  ♚توبَغَلِ هَم♚



★لَباشون روهَم★       ♤قَه قَه هاشون باهَم♤



               ♞گِریِه هاےِ من♞



⚄باصِدايےِ بْلَند⚄            ⇜هــــــــه⇝



              ♬بِخَندین بِه مــــَن♬

نوشته شده در چهارشنبه 07 مرداد 1394ساعت 20:33 توسط mohadesehb0077| ارسال نظر(0) |

اینقد که نبودنم برات تاثیر داره بودنم نداره ...

نوشته شده در سه‌شنبه 06 مرداد 1394ساعت 18:10 توسط mohadesehb0077| ارسال نظر(0) |

مکالمه طنز اما واقعی از دنیای دختر و پسر !

مطالب طنز

mokalemee

این مکالمه ها در دنیای واقعی دختران مشاهده گردیده است :


پسر: عزیزم مادرم صدام می کنه برم ببینم چی کار داره.
دختر: باشه سلام برسون.
پسر: چشم.
دختر: زود میای؟
پسر: آره داره داد میزنه فکر کنم واجب باشه.
دختر: نگران شدم یعنی چی شده؟
پسر: بزار برم نگاه کنم بیام بهت بگم.
دختر: باشه می خوای بیام اونجا؟
پسر: نه بیای که مادرم جرم میده.
دختر: چه طرز حرف زدنه؟
پسر: عزیزم مادرم داره جیغ میزنه.
دختر: بهونه مادرتو نگیر وقتی بد دهنی می کنی.
پسر: فکر کنم خونمون آتیش گرفته دود تو اتاق پر شده.
دختر: می خوای زنگ بزنم به آتش نشانی؟
پسر: نه همین که بزاری برم کمک مادرم حل میشه مشکل.
دختر: همش می خوای از دستم فرار کنی.
پسر: نه عزیزم جدی خونمون آتیش گرفته.
دختر: من مهم ترم یا آتیش؟
پسر: معلومه که تو این چه حرفیه؟؟؟
دختر: باشه پس برو.
پسر: مرسی عزیزم.
دختر: مواظب خودت باش.
پسر: چشم.
دختر: برگشتی بهم خبر بده.
پسر: اوکی.
دختر: نگران شدم زود بیا.
پسر: باشه.
دختر: اگه کمکی خواستید بگو.
پسر: وای بس کن.
دختر: چه طرز حرف زدنه؟ میدونستم از اولم دوسم نداری!
پسر: مادرم تو آتیش سوخت مُرد.
دختر: شوخی نکن.
پسر: بس کن دیگه پیام نده.
دختر: چیه بهتر از منو پیدا کردی؟
پسر: چی میگی؟ دارم میگم مادرم مُرد!!!
دختر: خب مرگ حقه این چه ربطی به رابطه ما داره؟
پسر: خفه شو!!!
دختر: میدونستم دوسم نداری.
پسر: لباسم آتیش گرفته نمی تونم از خونه بیرون برم همه جا آتیش گرفته و ستون خونه افتاده.
دختر: ستونارو بزن اونور برو بیرون بعدش بهم اس بده نگران شدم.
پسر: دارم میسوزم.
دختر: از عشق من؟!؟!؟!!!!
پسر: ——–
دختر: چرا جواب نمیدی؟
پسر: ——–
دختر: شارژ تموم کردی؟
پسر: ——–
دختر: دیگه دوسم نداری؟
پسر: ——–
دختر: دیگه از دستت خسته شدم، نمی خواستم بهت بگم ولی خواستگار دارم اگه جواب ندی جواب مثبت بهش میدم.
پسر: ——–
دختر: شوخی کردم خواستگار ندارم جواب بده!
پسر: ——–
دختر: باشه خودت خواستی، بای!!!

نوشته شده در یکشنبه 04 مرداد 1394ساعت 15:05 توسط mohadesehb0077| ارسال نظر(0) |

 

اندکی نگاه می کنم
آجرها کم نیست
من خود دیوار ها را کوتاه چیدم
کوتاه چیدم تا سدی نسازم
کوتاه چیدم که خانه بزرگتری برای قلبم بسازم
خانه ای بزرگ با دیوار های کوتاه

پس تو ای غریبه ای دوست ای آشنا

اگر دیوار من کوتاه است
اگر دلم را بزرگ کردم که نرنجانم و نرنجم

رحم کن سنگ در این خانه نینداز

تا خانه ام سنگفرش این سنگ ها و تیشه ها شود....
بگذار در خانه ی دلم جایی برای خود نیز داشته باشم...

نوشته شده در دوشنبه 29 تیر 1394ساعت 19:10 توسط mohadesehb0077| ارسال نظر(0) |