تنهای تنها
خوش آمدید
............... باید خودم را جمع کنم و در ساکت بگذارم ... تو همیشه موقع رفتن مرا فراموش میکنی ............................. ♥♥♥♥♥♥♥♥ هم از سکوت گریزان هم از صدا بیزار روی این سایت برای یادگیری برنامه نویسی کلیک کنید با این که چـــــــشــامــو تر کــردی ازاتــــــــــــ نـمیـخــــوامـــ که بــرگــردیــــ کـــــسی کـه با تـــو دلـــ♥ــ خـوش مـیـشه دلــ♥ــش بـــه هــمـینا خــوش مـــــیشه
حالا که هستی ..
چنین چرا دلتنگ؟ چنین چرا بیزار
زمین از آمدن برف تاز خشنود است
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار
قدم زدم، ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار
اگر چه می گذریم از کنار هم آرام
شما ز من متنفر ، من از شما بیزار
به مسجد آمدم و نا امید برگشتم
دل از مشاهده تلخی ریا بیزار
ندای قاری و گلدسته های پژمرده
اذان مرده و دل های از خدا بیزار
به خانه ام بروم؟ خانه از سکوت پر است
سکوت می کند از زندگی مرا بیزار
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان ، از آن صدا بیزار...


جایی که از ادمها خبری نباشد
شاید ستاره هارا به قهوه دعوت کردم
و کمی پای حرفهای مــــاه نشستم
شاید گذاشتم کمی هم خورشید مرا بسوزاند
حالا که آمدی
بگذار
واژه ها را بفرستم پی نخود سیاه
افکارم را روانه کنم پی کار خودشان
دلواپسیها را کناری بگذارم
به جانم قسم
همین بودنت دنیایی می ارزد .... baybe.jpg)





